************** این سایت، هر هفته پنجشنبه یا جمعه ها به روز می شود. اسامی دوستانی که برای نوشتن مطلب در سایت اعلام آمادگی کرده اند در ذیل اعلام می شود. که هر هفته، هر نویسنده بر اساس نوبت داده شده، پست خود را ثبت می کند حاج آقا واحدی جناب شهيد گمنام جناب آقاي سيّد ياسين حسيني سركار خانم شكارچي سرکار خانم زهرا ياهو سركار خانم مرادي جناب آقاي مقدس زاده سركار خانم فرزانه
یکی از تصاویری که همیشه برایم جالب بود تسبیح ها و قرآن هایی بود که هیچ وقت از دستان زایرین عمره گذار دور نمی شد...بخصوص در اتوبوس ها و مواقع بی کاری...حتی بسیاری از افراد از کارها و فعالیت های یومیه خود در این سفر الهی می گذشتند و به ذکر و عبادت خداوند مشغول می شدند....تصویری که در زندگی یومیه کمتر دیده می شود...
برایم سوال بود چطور میشد اگر در زندگی روزمره هم وقتی در اتوبوس یا ماشین نشسته ایم...یا وقتی بیکاریم همینطور تسبیحی به دست میگرفتیم و یا قرانی، و بدون خجالت! مشغول ذکر خدا میشدیم...تصویری که شاید فقط در ایام ماه مبارک رمضان با آن روبرو شده بودم...چگونه میشود با این همه کار روزانه و درگیریهای مختلف که به واسطه این زندگی دنیوی برای خود ساخته ایم همیشه مشغول ذکر خدا باشیم؟؟ به جواب های مختلفی رسیده بودم اما چندی پیش کتاب بر بلندای مکه (بنت الهدی صدر) را میخواندم که به بهترین وجه جواب سوالم را داده بود: مسلمانان می توانند همواره به یاد خدا و ذکر او مشغول باشند؛ آنگاه که از فرمان الهی پیروی کنند؛ آنگاه که از اطرافیان و نزدیکان خویش دستگیری کنند و این کار را برای رضای خداوند انجام دهند. آنگاه که بدون چشم داشت مادی به دیگران محبت کنند و آنگاه که با صبر و شکیبایی -و نه با اجبار و اکراه- دشواری ها را به خاطر خدا تحمل کنند.اینها همه مصادیقی از ذکر خداست. اگر اندیشه نیکی در سر بپروراندو یا نعمت هایی را که خدا برایشان ارزانی داشته - بدون نیت فخرفروشی و برتری جویی- برای دیگران ذکر کنند در واقع مشمول ذکر خدایند. حتی لبخندی که انسان مومن خالصانه و بدون ریا وتملق بر لب می نشاند جلوه ای از ذکر خداست... بارها اتفاق می افتد که هر یک از ما سخنی را از دیگران می شنویم ه می توان از آن به خیر و نیکی تعبیر کرد و در عین حال, تعبیر بد و برداشت منفی نیز از آن ممکن است. اگر معنای مثبت و خیر از آن داشته باشیم, ذکر خداوند را به جا آورده ایم , و یا آنگاه که فرصتی پیش می آید که می توانیم رازی را بر ملا کنیم یا بدی و شری را آشکار سازیم که برایمان سودی در بردارد, اما با انگیزه دینی و خدایی از آن صرف نظر میکنیم در آن حال مشغول ذکر خدا و پیروی از فرمان او خواهیم بود." اللهم اسالک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من اللیل و النهار بذکرک معمورة و بخدمتک موصولة
2)غروب جمعه است و باز دلهای دوستانش منتظر.. السلام علیک حین تحمد و تستغفر ...و هنوز ندانسته ام که معصومی چون شما چه نیازی به استغفار دارد جز طلب استغفار برای دوستداران و منتظرانش...
صبا اسم یه دختر کوچولوی 8 ساله س که از خرداد سال 87 یعنی 21 ماه پیش پدر و مادر صبور و مهربونش رو در آرزوی شنیدن 1 کلمه از صدای قشنگش گذاشته ماجرا از این قراره که بدون هیچ پیشامد خاصی و کاملا بطور غیرمنتظره صبا دچار تومور مغزی در ناحیه مخچه میشه و بعد از 17 بار عملای جراحی مختلف و سهل انگاریای پرستاران بخش ICU بیمارستان نمازی شیراز، زندگی نباتی خودشو آغاز میکنه بی انصافی برخی مسئولین و کسانی که میتونستن کمک حال این خانواده باشن، رنج و سختی رو بر دوش این پدر مادر صبور و راضی به رضای الله تعالی بیش از پیش تحمیل میکنه بابای نازنین صبا، جناب آقای فروزنده، تا حالا مجلس شورای اسلامی رفته و با بعضی نمایندگان محترم دیدار داشته، پیش معاون وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی رفته ولی متاسفانه هیچ ارگان و سازمان و انجمنی کمک خاصی نکردن بهشون فقط موسسه محک که مخصوص کودکان سرطانیه و بیت امام و دادستان محترم شیراز، کمکهایی در حد توانشون انجام دادن
تو این 21 ماه بارها آرزوی اومدن پیش آقا رو داشتن اما به علت مشکلات خاص صبا، اجازه پرواز نداشتن با این طفل معصوم مگه به همراه پزشک و پرستاری مخصوص که هزینه زیادی در بر داشته
- وقتی تو بخوای و بطلبی کسیو ... -
بالاخره پزشک هواپیمایی آسمان این اجازه رو میده 4شنبه گذشته میان سمت آقا نشانه های مختلف از همون روز اول شروع میشه از دیدن تصادفی عمو و مادربزرگ بابای صبا که شده بودن نیروهای کمکی این بابا مامان واسه چند روز گرفته تا دیدن افراد خاص و شنیدن حرفای خاصتر از بعضی افرادی که تو حرم پیش آقا بودن و گرفتن غذای حضرت به شکل عجیب اما تو این چند روز شاید یه نشانه بیش از دیگر نشانه ها جلب توجه کرده و اونم شل و باز شدن دستای کوچولوی صباجون کنار ضریح آقا باشه دستایی که همیشه به شکل مشته و سفت، وقتی میره کنار ضریح و راه به طور معجزه واری تا ضریح براش باز میشه، شله شل میشه، باز میشه
خیلی اتفاقای دیگه هم بوده که فرصتی نیس واسه نوشتن همه شون عوض شدن تاریخ بازگشتشون گیر اومدن یه واحد از یه هتل آپارتمان در نزدیکترین جا به حرم و طبقه سوم اون که کاملا مشرف به ضریح و بارگاه نورانی آقاس از عجایب دیگه س (شماره اتاقشونم 305 بوده! و من زود 3 رو با 5 جمع کردم و دیدم میشه 8! اینو من کشف کردم براشون!!:دی)
اما ... دیشب شب بزرگ بود
- شبی که وعده ش رو داده بودی -
انشاالله خبرش که قطعی شد به اطلاع شما دوستان عزیز میرسه
خواست و ارادی مطلق خدا نشانه هاش امام زمان (عج) لطف و رافت آقا امام رضا
دعای کمیل پنجره فولاد و بعد اون ضریح آقا ملاقات با ...
الله اکبر
خدایا! کاش ظرفیت وجودمو بیشتر کنی تا درک بهتر و عمیقتری از این همه نشانه داشته باشم
امروز روز برگشتشون به شیرازه چطوری از این 3 نفر جدا شم نمیدونم کاش زودتر آشنا میشدم این همه رنج این همه امتحانای سخت و طاقت فرسایی که هرکدومش واسه از پا در آوردن آدمایی! مثه این حقیر کافیه اما صبر صبر صبر و راضی بودن به رضای خدا هیچگاه این عزیزان از اینکه چرا واسه ما اینا اتفاق افتاد حرفی نزدن هیچ گله و شکایتی از خدا نکردن
تو این چند روز خیلی به هم نزدیک شدیم خیلی با هم اشک ریختیم خصوصا در جوار ضریح آقا و اون پیره عاشقی که در نزدیکی ضریح پیدا شد شب 4شنبه و شبهای بعد
از دوستان حلقه ای عزیز و نیکوکار تقاضا دارم اگه کمکی از دستتون برمیاد واسه این 3 عزیز انجام بدین مشکلات مالی خیلی فشار آورده بهشون تا اونجا که روز 1شنبه یعنی 2 روز دیگه بابای صبا (که حالا دیگه داداش بزرگتر منه و منم داداش کوچولوش) واسه فروختن یکی از کلیه هاش میره تهران، بیمارستان لبافی نژاد دوستان اگه کمکی برمیاد ازشون دریغ نکنن اگه انجمن یا موسسه های خاصی میشناسین بهشون معرفی کنین در عین حال شماره حسابهایی هم در سایت خودشون قرار دادن اگه کسی نذر داشت یا دوس داشت کمک کنه به یه فرد واقعا نیازمند واقعا آبرومند اینا مورد بسیار خوبین واسه این کارای خداپسندانه
شرمنده ام که خیلی پرحرفی کردم البته حرف در این مورد هنوز به اندازه چند کتاب دیگه دارم!
صبا و بابا مامانشو از دعاهای خالصانه تون در نجواهای عاشقانه تون فراموش نکنین و منتظر خبرهای خوش باشید انشاالله
يكي از دوستان ميگفت كاش اينجا خاطره هم مينوشتيم.. من هم خواستم امروز خاطره بنويسم از سفر بهشتي عمره.. از بين الحرمين.. خواستم از ملتزم بنويسم كه آن عزيز بر آن تكيه ميزند.. يادم آمد كه امروز جمعه است و ديگر قلم در دستم به فرمان من نبود..
مولاي بنده نوازم! امروز جمعه است و روز تو.. ماه ربيع است و ماه تو.. داريم ميآييم به استقبال تو..
عزيز دل فاطمه! آخر ربيع، ماه دو محمد است؛ محمد پيامبر بزرگ اسلام، همانرحمت للعالمين كه پدر توست.. و ماه تو كه هر آنچه مهرباني است را از او به ارث بردهاي.. اصلا بگذار بگويم ربيع ماه فاطمه است.. و مگر نهآنكه دشمنش نيز.. يا بقيه الماضين! ديري است يتيم شدهايم.. مگر نه آنكه حضرت رحمت للعالمين خود و علي را پدران اين امت دانست؟ ومگر قرار نيست تو امانتدار و وارث آن بزرگان باشي و امت را پدري كني؟ و مگر طفلي كه پدرش، صدها سال است بالاي سرش نيست را ميتوان يتيم نشمرد؟ و ما اينك همان يتيمان آل محمديم كه چشم انتظارپدر نشستهايم.. چشم انتظار دست نوازشي كه سرهاي بيپناهمان را نوازش كند.. چشم انتظار دستي كه از غيب برون آيد و دلهامان را كه به سوگ فراق نشستهاند با مرهم حضور التيام بخشد.. سخت است، به خدا سخت است كه با همه همزبان و همسخن بشويم اما نواي داوودي تو هرگز گوشمان را ميهمان نكند.. سخت است.. عزيز علي ان اري الخلق و لا تري.. درياب دلهاي ماتمزدهي شيعيانت را.. ماتم داريم مولا! درد داريم! غصه داريم! و مهمترين درد داريم كه تو را آنگونه كه بايد و شايد حس نميكنيم.. باورت داريم اما احساست نميكنيم.. و چقدر فرق است بين باور عقلي و احساس دلي..
ارباب رعيت پرورم! ندبههامان نيز رنگ عادت گرفته است.. شعار از تو هم شعاري تكراري به حساب ميآيد.. مباد شعارم از تو فاقد شعور و معرفت شود.. هرگز مباد خدايا!
و اين نواي عليرضا قرباني است در گوشهي ابوعطاي شور كه دارد از اول صبح بيداد ميكند و دلم را ريشتر ميسازد
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود وين راز سر به مهر به عالم سمر شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليك به خون جگر شود اي جان! حديث ما بر دلدار بازگو ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود
چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 03:31:43
خانم یاهوی عزیز اینطور که بررسی کردم دسترسی شما به عنوان نویسنده توسط مدیریت سایت صادر شده خوش آمدید به جمع نویسندگان :) خودتون بررسی کنین و اگر مشکلی داشتین اطلاع بدین که تو این هفته مشکلات رفع بشه و به امید خدا هفته آینده اولین مطلبتون رو ببینیم موفق باشین
چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 03:14:16
سلام دوستان حلقه ای ... سفرتون به خیر باشه خانم دکتر و شهید گمنام گرامی .. انشاالله که به سلامت برمیگردین و برای ما هم دعا می کنین التماس دعا