************** این سایت، هر هفته پنجشنبه یا جمعه ها به روز می شود. اسامی دوستانی که برای نوشتن مطلب در سایت اعلام آمادگی کرده اند در ذیل اعلام می شود. که هر هفته، هر نویسنده بر اساس نوبت داده شده، پست خود را ثبت می کند حاج آقا واحدی جناب شهيد گمنام جناب آقاي سيّد ياسين حسيني سركار خانم شكارچي سركار خانم مرادي جناب آقاي مقدس زاده سركار خانم فرزانه
چشمان پيرمرد مدتي بود سوي ديدن نداشت... در اين سفر به شوق زيارت، عطيه (عوفي) همراه او شده بود...! هرچه به آن آستان و حريم نزديك تر مي شد، دلش بيشتر مي تپيد و قلبش مي خواست از قفس تنگ بدن پر كشد به سوي يار...! بو مي كشيد... بوي يار مي آمد... نفس مي كشيد در هواي يار... حبيبي يا حسين...! جابر اولين ميهمان ديار حسيني بود...! پس از چرخيدن زمان و رسيدن آن به چهل؛ اينبار اولين نفر، جابر انصاري است كه زائر مي شود و به ديدار پور ختم المرسلين مشرف. برخيز اي پسر پيامبر... بلند شو اي ابن اميرالمومنين نگاه كن ببين عمو آمده... اين جابر است، در كنار مزار تو...! جابر آهي كشيد... بغضي جانكاه گلويش را مي فشرد...
...اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ سلام بر حسین مظلوم و شهید اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ... سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاریها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید ...وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَلِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛ ...او در دعوت جان خود را در راه تو داد تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد. اين سو:
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين
چهل روز از آن واقعه ي عظمي مي گذرد... در فرهنگ شيعي ما چهل نيز عدد مقدسي است؛ خواندن زيارت اربعين از نشانه هاي شيعيان است، چله نشيني و قصد چهل كردن هم از توصيه هاي اخلاقي-عرفاني...! حفظ كردن چهل حديث، چهل صباح، دعا براي چهل مومن،چهل شب چهارشنبه و... همه نشانه هايي است براي اهل تفكر...! اما اي امام مهربان... چهل روز بر شما گذشت... همزمان براي ما نيز چهل روز گذشت... دلي پر از گناه و قلبي تيره و تار...، اما تنها و تنها يك روزنه ي نور ما را به سويتان خوانده است! آن هم چشم اميد ماست! ما هر چقدر بد و بد كردار...شما اولياء الهي نشانه هاي محبت و مهر خداوند بر روي زمينيد! آخر اگر چشمان اميدمان از شما برگردد...آن روز مگر مي توان زنده ماند و زندگي كرد؟! حاشا كه شمائيد اولياء كرم... حاشا كه شما دلسوزتريد و اگر شيطان با تمام قوا به جنگ با دين و ايمانمان آمده، شما كشتي نجات غرق شدگان درياي متلاطم فتنه ها و ابتلائات زمانيد و كشتي شما سريعتر است به راه هدايت...! امام مهربان... فرصت مغتنم محرم،چون عرفه، چون رمضان و شب هاي قدر و چون لحظه هاي ناب استجابت ديگر گذشت... عمر بگذشت به بي حاصلي و بوالهوسي... مهربان من... حالا در اين چله شما... از شما طلب ميكنيم...شما كريميد! شما مي دهيد... عنايت ميكنيد... اينها هيچ از شما بعيد نيست! آقاي مهربان... اي پدر دلسوز... در اين روز ها...دستان آلوده به گناهمان را بگيريد و طاهر كنيد... به ماء طهورتان شستشو دهيد و ما را آن كنيد كه مي طلبيد... و دستمان را به دامن پر مهرتان، گره بزنيد... آقاي مهربان... ما طالبيم و اميدواريم مدعي نباشيم... دستمان به دامان پر مهرتان
سر در گريبان و بي هيچ كلامي، چشم بر اين دارم كه آفتاب مهرت كمي بر آيد، مي خواهم در عطر شب بوها وضوبگيرم و دست خويش را در زمزم ياد
تو شستشو دهم. سرم را به سوي گلدسته هاي بلند صدا چرخاندم، اين صدا طور ديگري مرا در جذبه خويش حل كرده است...گوش كن! صداي اذان
مي آيد، صدايي از جنس باران...صداي اذان كه مي آيد انگار آسمان پرستو ها را فرا مي خواند و قو ها را به دل كندن از بركه دعوت مي كند تا جز به
بيكرانگي رحمتت به چيزي نيانديشند و دريچه هاي شب آلود ذهن خود را رو به نور آگاهي تو بگشايند...
گوش كن! گلدسته ها چه مي گويند؟« الله اكبر» خدا بزرگتر است، بزرگتر از هر چه عشق، هر چه انتظار، هر چه رنج، بزرگتر از همه ي آرزو ها و
خواسته هاست، بزرگتر از همه ي مشكل ها و نشدن هاست ...
اي مهربانم! اين صداي يگانگي توست كه آسمان را مي شكافد و طنين اش كائنات را بيدار مي كند. صداي باران معنويت مي آيد. سجاده ي نور
مي گسترانم به سوي روشن ترين قله ي دنيا، يك خيال آرام در آشفتگي روحم رخنه مي كند. جوانه ي آرامش در فضاي دلم سبز مي شود. حجم
محدود سينه را مي شكافد و تا آسمان بالا مي رود.
اي مهربانم! از تو مي خواهم آنگاه كه نماز مي خوانم؛ به موسمي رجعت كنم كه از آن دور مانده ام و در طلبش در كوچه پس كوچه هاي بن بست
سرگردانم. از تو مي خواهم آنگاه كه نماز مي خوانم؛ به حقيقت تكبيرة الاحرام برسم و درركوعم جلوه ي عظمت و در سجودممقام فقير خويش را
در برابر غناي مطلق تو باز يابم.
اي مهربانم! از تو مي خواهم آنگاه كه نماز مي خوانم؛به بانگالرحيل فرشتگان مقربت پاسخ گويم و در بارگاه قدسي رحل اقامت افكنم. از تو
مي خواهم آنگاه كه نماز مي خوانم؛ در باورم نور وجودت بتابد و مطمئنم اگر نور تو را باور كنم لحظه هاي زيستنم زيباتر خواهد شد.
ذكر خدا باز هم تلاطم هياهوي درياي دلم را آرام كرده است و زير لب مي گويم:
اي مهربانم!قلبم تشنه ي نور و عشق توست، فكر و آرزو هايم بوي عشق تو را مي دهد،معبود من! تو بي نيازي و من نيازمند، تو سرا پا نازي و من
سرا پا نياز، اي شمارنده ي تپش هاي قلبم، و اي باخبر از لغزش هاي خفيف دلم! كاستي ها و نقصان نمازم را به لطف و فضل بي پايانت بپوشان و
آن را مقبول درگاه بي نيازت بگردان...
اي مهربانم!اين لحظات شيرين را از من مگير كه من به گفتگوي عاشقانه با معبودم عادت كرده ام ، مي دانم كه صدايم را مي شنوي و از اسرار دلم
آگاهي داري ، اين تقرب و نزديكي را از من بپذير...
اي مهربانم! عاشقانه مي گويم: دوستت دارم .... خواب من و قرار من.... بي تو به سر نمي شود...
يك الف بعد هم سه تا نقطه؛
مولاي سراسر نورم!نمي دانم كه صداي لطيف تو را كي شنيده ام كه اين چنين مجنون كوي تو گشته ام.مولا جان!اين نفس هاي خسته دوران را
درياب...ديري است رنگ خورشيد را نديده ايم، همه جا تاريك و ظلماني است، فضاي غبار آلودي است، يلداي غريبي است. گل نرگسم!تقويم انتظارم پر ازجمعه هاي خط خورده است، امّا نه... گمان نكني از انتظار خسته شدم. هر روز هفته به انتظار جمعه ام و هر
جمعه به انتظار تو نفس مي كشم.
مولا جان!هر غروب جمعه كه تو را نبينم، گل هاي نرگست را با همان دستان خسته، با اشك هاي بي صدا بر سجاده ي كوچكم پرپر مي كنم كه اميد
آمدنت را تا جمعه اي ديگر با هر سجده ي خويش بيشتر احساس كنم...
1) نشسته ای...در مدینه ، در بین الحرمین ، رو به قبله ، آنجا که سمت راستت مسجد النبی است و سمت چپت نه فقط یک قبرستان که حرم 4 امام معصوم است.... نماز مغرب و عشایت را امروز در بین الحرمین میخوانی....سجاده ات پهن است و ظاهرت ایرانی...با نمادی شیعی...دو خانوم عرب نزدیکت میشوند و کنارت مینشینند...پوشیه زده...صورتشان مخفی است...و بچه ای شیرین و با نمک همراهشان است....ما بین نماز به حرف هایشان که گوش میدهی می فهمی درباره تو میگویند...اینکه شیعه هستی.. ولی آهسته و آرام سخن میگویند...دوربین را بر میداری عکس گرفتن از کودکشان را بهانه ای میکنی برای شروع گفتگو با آنها....خودتان را بهم معرفی میکنید...اینکه اهل ایرانی و آنها مدینه نشینند...شک و تردید و ترس از همنشین و همکلام شدن با تو را در چشمانشان و حرف هایشان حس میکنی....کمی اطراف را بر انداز میکنند و آرامتر از قبل به تو میگویند...شما ایرانی ها همسایه امام رضا هستید....کمی که بیشتر احساس امنیت کرد میگوید که خواهرش زائر کربلا بوده و خودش هنوز طلبیده نشده....میگفت خواهرش میگوید کربلا قطعه ای از بهشت است...اما به هیچ وجه به زبان نمی اورند که شیعه هستند... وقتی تو و دوستت کتاب های کوچک آداب الحرمین را به آنها میدهید می توانی شوق و خوشحالی را در چمشانشان به نظاره بنشینی... از اینکه بعد از مدت ها عرب زبانانی هم آیین خود دیده ای خوشحال میشوی و از این همه خفقان و فرهنگ ضد شیعی بسیار غمگشین...اگر روزی مشهد بروم حتما جواب سلامی را که به دستم امانت سپرده است به صاحبخانه خواهم رساند.
2) نشسته ای...در مدینه ، در بین الحرمین ، رو به قبله ، آنجا که سمت راستت مسجد النبی است و سمت چپت نه فقط یک قبرستان که حرم 4 امام معصوم است....زیارتنامه میخوانی.... سجاده ات پهن است و ظاهرت ایرانی...با نمادی شیعی...دو خانوم عرب نزدیکت میشوند. بلند و بدون هیچ ترس و واهمه ای میگوید " ساعدینی یا اخت....انا شیعه اثنی عشریة..عراقیة...طفلی جوعان..شیعة اثنی عشریة...ساعدینی یا بنت..." (به من کمک کن...من شیعه اثنی عشری هستم...عراقیم....شیعه آثنی عشریم...کمکم کن خانوم) و دست گداییش را به سوی تو دراز میکند...با لهجه سعودیش و نه با لهجه ی عراقی خودش را عراقی معرفی میکند....از شیعه اثنی عشری بودنش میگوید آنجا که حتی حق دسته جمعی زیارتنامه خواندن را هم نداری....
3) همیشه یکی از فلسفه های حج نشان دادن وحدت مسلمین با هم بوده است...نمیدانم دم از وحدت با کدامین مسلمان باید زد؟ مسلمانی که هنوز بغض علی را در سینه دارد؟ مسلمانی که از هیچ راهی برای تخریب وجه مسلمانی دیگر کوتاهی نمیکند و هنوز نمیداند که شیعه دست گداییش جز مقابل خدا وپیامبر و ائمه اش دراز نیست؟ مسلمانی که هنوز اصول ابتدائی مسلمانی را بلد نیست...مسلمانی که پا به پای اسراییل و آمریکا بمب بر سر کودکان غزه و شیعیان یمن میریزد؟ و فریاد یا للمسلمین آنها را نمیشنود...مگر نشنیده اند که پیامبر (ص) فرمود:من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم؟
4)دلم برای مناجات های نیمه شب پشت بقیع تنگ شده....اینجا را میگویم...یادتان هست؟؟
بر آن شدم كه مطلبم را در 5 شنبه غريب بنويسم، اين مطلب را از طرف كل دوستان نوشتم،ولي براي اينكه قالب كلي نوشته حفظ شود ، خطاب به ضمير اول شخص شده است...