************** این سایت، هر هفته پنجشنبه یا جمعه ها به روز می شود. اسامی دوستانی که برای نوشتن مطلب در سایت اعلام آمادگی کرده اند در ذیل اعلام می شود. که هر هفته، هر نویسنده بر اساس نوبت داده شده، پست خود را ثبت می کند حاج آقا واحدی جناب شهيد گمنام جناب آقاي سيّد ياسين حسيني سركار خانم شكارچي سرکار خانم زهرا ياهو سركار خانم اعظم مولايي سركار خانم مرادي جناب آقاي مقدس زاده سركار خانم فرزانه
يكي از دوستان ميگفت كاش اينجا خاطره هم مينوشتيم.. من هم خواستم امروز خاطره بنويسم از سفر بهشتي عمره.. از بين الحرمين.. خواستم از ملتزم بنويسم كه آن عزيز بر آن تكيه ميزند.. يادم آمد كه امروز جمعه است و ديگر قلم در دستم به فرمان من نبود..
مولاي بنده نوازم! امروز جمعه است و روز تو.. ماه ربيع است و ماه تو.. داريم ميآييم به استقبال تو..
عزيز دل فاطمه! آخر ربيع، ماه دو محمد است؛ محمد پيامبر بزرگ اسلام، همانرحمت للعالمين كه پدر توست.. و ماه تو كه هر آنچه مهرباني است را از او به ارث بردهاي.. اصلا بگذار بگويم ربيع ماه فاطمه است.. و مگر نهآنكه دشمنش نيز.. يا بقيه الماضين! ديري است يتيم شدهايم.. مگر نه آنكه حضرت رحمت للعالمين خود و علي را پدران اين امت دانست؟ ومگر قرار نيست تو امانتدار و وارث آن بزرگان باشي و امت را پدري كني؟ و مگر طفلي كه پدرش، صدها سال است بالاي سرش نيست را ميتوان يتيم نشمرد؟ و ما اينك همان يتيمان آل محمديم كه چشم انتظارپدر نشستهايم.. چشم انتظار دست نوازشي كه سرهاي بيپناهمان را نوازش كند.. چشم انتظار دستي كه از غيب برون آيد و دلهامان را كه به سوگ فراق نشستهاند با مرهم حضور التيام بخشد.. سخت است، به خدا سخت است كه با همه همزبان و همسخن بشويم اما نواي داوودي تو هرگز گوشمان را ميهمان نكند.. سخت است.. عزيز علي ان اري الخلق و لا تري.. درياب دلهاي ماتمزدهي شيعيانت را.. ماتم داريم مولا! درد داريم! غصه داريم! و مهمترين درد داريم كه تو را آنگونه كه بايد و شايد حس نميكنيم.. باورت داريم اما احساست نميكنيم.. و چقدر فرق است بين باور عقلي و احساس دلي..
ارباب رعيت پرورم! ندبههامان نيز رنگ عادت گرفته است.. شعار از تو هم شعاري تكراري به حساب ميآيد.. مباد شعارم از تو فاقد شعور و معرفت شود.. هرگز مباد خدايا!
و اين نواي عليرضا قرباني است در گوشهي ابوعطاي شور كه دارد از اول صبح بيداد ميكند و دلم را ريشتر ميسازد
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود وين راز سر به مهر به عالم سمر شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليك به خون جگر شود اي جان! حديث ما بر دلدار بازگو ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود