************** این سایت، هر هفته پنجشنبه یا جمعه ها به روز می شود. اسامی دوستانی که برای نوشتن مطلب در سایت اعلام آمادگی کرده اند در ذیل اعلام می شود. که هر هفته، هر نویسنده بر اساس نوبت داده شده، پست خود را ثبت می کند حاج آقا واحدی جناب شهيد گمنام جناب آقاي سيّد ياسين حسيني سركار خانم شكارچي سرکار خانم زهرا ياهو سركار خانم اعظم مولايي سركار خانم مرادي جناب آقاي مقدس زاده سركار خانم فرزانه
این روزها هوایی تر شده ام ... سبکبالان خرامیدند و رفتند ... حس غریبی است ... خوشحالی برای آنان که رفتند ... ولی خودت ... قلب عاشقت ... روز جمعه ... خداحافظی ها ... به آغوش کشیدن ها ... چشم های پراشک ... لبهای خندان ... قلبهای لبریز از عشق ... روح های ... صدای بال ملائک را می شنیدم ... فرشتگان آسمانی به بدرقه آمده بودند ... بدرقه زائران حرم امن الهی ... و صحبتهای پایانی رئیس کاروان :« ما و بچه ها رو به خدا و امام زمان بسپارین ... خودش نگهدار مهمون هاشه ...» اتوبوس ها راه افتادن ... و تو با چشمهای پراشک ایستادی ... بعد از یه خداحافظی جانانه با دوستهات ... مادری توی یه حرکت قشنگ با ظرفی که همراهش آورده پشت ماشین ها آب می ریزه ... و تو ... اشک چشمهات رو بدرقه راهشون می کنی ... و توی دلت دعاهات رو ... هیجانی که داشتی ... شوقی که داشتی ... دلشوره ای که داشتی ... انگار خودت مسافر بودی ... که خوب می دونی بودی ... تو پیش از اونها قلبت رو فرستادی ... قلبی که پای ستون های مسجدالنبی دعا کرد ...روشون علامت گذاشت ... کنار پنجره های بقیع ... توی مسجد پیامبر ... میدونی همه جا بوده ...
و هر تک زنگ ... هر اس ام اس قلبت رو به تپش میندازه ... سلام ... امروز رفتیم مسجد پیامبر ... امروز پای ستون توبه به نیتت نماز خوندم ... روبروی کعبه دارم ندای اذان رو می شنوم ... همین الان اعمال رو انجام دادم و اومدم بهت خبر بردم ...امروز ... امروز ... و جوابهایی که با اشک شوق می فرستی ... خدایا ... مواظبشون باش ... خدایا ... می دونم همه جا هستی ... توی قلبم ... نزدیک تر از من به من ... اما شوق دیدن سرزمین وحی ... عشق دیدن ستون ها ... ستون های مسجد النبی که قلبم صلابت و ایستادگی رو با کمک اونها یاد گرفت و ... همه اینها رو همیشه توی دلم نگه می دارم ...تا همیشه ... پانوشت: این متن حس و حال فروردین 87، توی همچین روزهاییه ..